تحصیلات تکمیلی، اصطلاحی است که نقل مجالس دانشگاهی و غیردانشگاهی شده است. این روزها هنوز امضای پای مدرک کارشناسی خشک نشده باید کلید ورود به تحصیلات تکمیلی را زد. این اتفاق تا حدودی به دلیل علاقه عموم مردم به بالا رفتن سطح تحصیلاتشان افتاده؛ البته برخی هم این احساس را ناشی از چشم و همچشمی، ارتقای شغلی، افزایش حقوق و یا حتی فرار از خدمت سربازی میدانند. اما ورای این جریان سطحی که به چشم اکثریت مردم میآید؛ ضرورت بودن چنین تحصیلاتی در کارنامه افراد جامعه جای تفکر و تامل دارد؛ و نیاز است تا به تاثیر این نوع تحصیلات بر زندگی فردی و اجتماعی و دلیل استقبال دانشجویان هم توجه داشت. اگر نظر من یا سایر همکاران دانشگاهیام را درباره بالا بردن ظرفیت تحصیلات تکمیلی دانشگاهها بخواهید؛ سخن ما باز کردن فضا به اندازه نیاز جامعه است و با توجه به این استدلال این توجیه منطقی است. هر ساله بیش از دو میلیون و 800 هزار دانشجوی کارشناسی از موسسات عالی کشور مشغول به تحصیل میشوند که این مقدار به طور پیوسته رو به افزایش است. در حقیقت هدف از تحصیلات تکمیلی دانشگاهی را میتوان در موارد زیر برشمرد:
1. تربیت نیروی انسانی متخصص و کارآمد در عالیترین سطوح علمی جامعه، با توان تحلیل و مسأله یابی، تلفیق علم و عمل و رشد خصیصههای فطری جستجوگری، پویایی، بالندگی و خلاقیت
2. ارتقاء مستمر کیفیت آموزشی و پژوهشی دورهها
3. بسترسازی برای ایجاد دورههای دکتری در کلیه رشتههای مرتبط با زمینههای فعالیت علمی
4. اهتمام در شناخت دورههای تحصیلات تکمیلی تعریف نشده و مورد نیاز به منظورایجاد این دورهها
5. تقویت اختیارات اجرایی و بهبود امکانات مراکز و واحدهای مجری تحصیلات تکمیلی به تناسب گستردگی و عملکردآنها
6. جهت دادن موضوعات پایان نامهها و رسالههای تحصیلات تکمیلی به سوی اولویتهای توسعه کشور
7. گسترش ارتباط بین تحصیلات تکمیلی و مراکز و واحدهای مجری تحصیلات تکمیلی با حوزههای ستادی، مدیریتی و صنعتی توسط شبکه اطلاعرسانی
8. ایجاد بانکهای اطلاعاتی، نرمافزارهای مورد نیاز واستفاده از شبکههای اطلاعرسانی در زمینه خدمات آموزشی تحصیلات تکمیلی
هرچند این اهداف به خودی خود، ارزشمند است اما باید به نبود فضای کسبوکار برای فارغالتحصیلان کارشناسی با توجه به سطح مهارت و معلوماتشان که یکی دیگر از عواملی است که دانشجویان به تحصیلات تکمیلی روی میآورند تا بتوانند با دست پر از لحاظ تخصصی به دنبال شغل مناسب باشند؛ را باید در نظر گرفت. این موضوع بهعنوان یکی از واقعیتهایی است که نمیتوان از آن چشم پوشید.
از یک سو موضوع تولید علم یکی از محورهای اساسی سیاستهای دانشگاهی است و تولید علم در سطح بالا نیازمند وجود نیروی انسانی است که مدارج بالای تحصیلی را در دانشگاهها به پایان برسانند. گذشته از اینها کم نیستند دانشجویانی که علاقمند به فعالیتهای تحقیقی و پژوهشهای دانشگاهی در زمینه رشتههای تحصیلی خود هستند. اما از سوی دیگر باید توجه داشت که فعالیت پژوهشی با توجه به ماهیت زمانبر و فرسایشی بودن؛ از عهده هر دانشجویی بر نمیآید. همچنین مساله تولید علم نیاز به افرادی دارد که به طور حقیقی در این مسیر توانمند بوده و صرفا به دنبال گذران زمان و دریافت مدرک به هر یک از دلایل ذکر شده نباشند.
در سالهایی نهچندان دور، داشتن دیپلم یک ارزش و متناسب با آن رفتار اجتماعی بالا محسوب میشد. برهمین منوال، مدرک کارشناسی، خود واجد یک موقعیت و شخصیت اجتماعی بود. البته در هر زمان مدارک بالاتر ارزشی افزون داشتند تا حدی که تا همین سی سال پیش دانشجوی کارشناسی ارشد، کسی بود که باید میتوانست نقش مشاور وزیر را داشته باشد؛ یا یک مهندس آنقدر بلد بود که بتواند در یک کارخانه تولیدی طرح نو ارائه دهد. اما امروز چنین چیزی در مخیله جامعه وجود ندارد.
یکی از بیماریهای اجتماعی که امروز گریبانگیر جامعه شده، بلای مدرکگرایی است. دانشگاههای مختلف به طور عملی با جذب بدون گزینش و تسهیل دورههای آموزش عالی، هر یک به نوعی به انتشار و فروش مدارک تحصیلی کارشناسی ارشد و دکتری کمک میکنند. دکتر بودن دیگر نه تنها عنوان بسیاری از مقامات و مسئولین شده است که تب آن دامن کارمندان معمولی را هم گرفته است.
همه ما میدانیم که افزایش تعداد افراد تحصیلکرده در مقاطع عالی، برای یک جامعه خوب است، اما به شرطی که این تحصیل واقعی و بر اساس زحمت، مطالعه و فرایند واقعی کسب دانش باشد، وگرنه با به ابتذال کشیدن روند تحصیلات تکمیلی ما هر روز شاهد از بین رفتن بیشتر شان دانش و دانشگاه هستیم و از این پس باید به فکر حل معضل دکترهای بیکار و احتمالا بیتخصص باشیم. مشکلی که حل آن به مراتب از حل مشکل دیپلمهای بیکار سختتر است.
این فاجعه را کسانی بیشتر درک میکنند که دارای مدرک واقعی دکتری و کارشناسی ارشد هستند. آنها که این مدرک را با زحمت و شبنخوابی و با زحمات بسیار در پذیرش و ادامه به دست آوردهاند. آنها که با سواد و شخصیت علمی متناسب با مدرک خود هستند.
دورههای کارشناسی ارشد و دکترا عالیترین سطوح علمی دانشگاهی هستند و در این مقاطع عالی علمی، فعالیت آموزشی، آن زمانی ارزشمند است که همراه با تحقیق و پژوهش باشد تا از این رهگذر، علاوه بر کشف ندانستهها و گسترش مرزهای دانستهها، فطرت پویایی و جستجوگری دانشجو و پژوهشگر نیز رشد و تکامل یابد.
در حقیقت، دورههای تحصیلات تکمیلی محل تلاقی و فصل مشترک آموزش و پژوهش در عالیترین سطوح خود است که در آن برجستهترین دانشپژوهان جامعه به عالیترین مباحث علمی (نظری و عملی) میپردازند و در نقش خون تازه و تجدید شونده کالبد پژوهش و تحقیق، جامعه را زنده و پویا نگاه میدارند.
از سوی دیگر، در این مقاطع است که دانش و فنآوری از جوامع پیشرفتهتر جذب و هضم میشود و همراه با خلاقیتها و ابتکارات برای استفادهی داخلی ارائه میگردد.
اصلاح مسیر و حل مشکلات اجتماعی؛ از یک سو به قوانین و نحوه اجرای آن توسط مسئولین و تصمیمگیران حکومت بستگی دارد. اما بخش مهم دیگری در این ماجرا به عهده یکیک اعضای جامعه است. در موضوع تحصیلات تکمیلی نیز همین مساله وجود دارد.
برای تصمیمگیری درخصوص ورود به دورههای ارشد و دکتری باید در محضر قاضی وجدان خود به سوالات زیر پاسخ دهیم:
1. آیا من به فعالیت پژوهشی علاقمندم و سختی آن را به جان میخرم (یا به دنبال خرید پایاننامه و رساله خواهم بود)؟
2. آیا اگر هدف من ارتقای شغلی یا افزایش درآمد است، بهترین مسیر ادامه تحصیل است (یا راه منطقیتری برای آن وجود دارد)؟
3. آیا اگر به دنبال به عقب انداختن زمان خدمت سربازی هستم؛ هزینههای مادی و معنوی مسیر تحصیلات تکمیلی توجیه درستی برای این تصمیم ارائه میدهد؟
4. آیا ورود من به این دورهها کمکی به بهبود سطح علمی خودم و جامعهای که در آن پرورش یافتهام میکند؟
پاسخ شما هرچه که باشد و به هرنتیجه ای که رسیدید، میتوانید روی کمکهای من برای انتخابهای بعدیتان حساب کنید. اگر پاسخ شما به هریک از این سوالات منفی است؛ باید به ذهن روشن و وجدان بیدار خود ببالید و ضروری است مسیر صحیح زندگی خود را با دقت بیشتری انتخاب کنید. اما اگر پاسخهایتان مثبت است ورود شما را به جمع پژوهشگران جامعه خوشآمد میگویم.